تصویرزیبا


و شما را تصویر کرد، تصویرى زیبا و دلپذیر

تعطیلات عید

با اینکه اوضاع انقدرا هم بر وفق مراد نبود اما این عید یکی از بهترین عیدها بود.

بعد از چندسال برگشتم به خاطرات 7،8سال پیش.خیلی چیزا تغییر کرده بود اما از هرجا که میگذشتم تمام تصاویر زیبایی که اون سالها در کنار همکلاسی هام داشتم شبیه تصویر روی پرده سینما از جلوی چشام عبور می کرد.جاشون خیلی خالی بود.کاش اون روز یه کم کمتر خوابیده بودم.این یک روز با دوست قدیمیم همراه بودم که از بس باش راحت بودم بهم خیلی خوش گذشت.نمیدونم دیگه دلیل این راحتی این بود که اون چون منو خیلی دوست داشت سعی میکرد همه چیز طبق تمایل من پیش بره یا اینکه من باید با همه مثل اون صادق باشم چون اون چیزایی میدونه که خیلی ها نمیدونن.اینکه میگم چیزایی خیلی مهم نیست میشه گفت همون عادات زندگی یه آدمه.

در کنار اون یه روز چند روز با دوستای دیگه بودم که باعث شد به یه نتیجه گیری برسم و اون اینکه از انسانهای اطرافمون باید در حد خودشون انتظار داشته باشیم.من هم انقدر خودخواهم که حاضر نیستم چیزی رو که دوست ندارم تحمل کنم و در این مورد تعارف نمی کنم،هم اونایی که دوستشون دارم انقدر برام مهمند که میتونم در کنارشون خودمو نادیده بگیرم،حالا یکی بیاد این تناقضو حل کنه!!!!همین چند روز هم اون چند نفر یه چیزایی رو بخاطر من تحمل کردن هم من از یه چیزایی گذشتم که به ضررم تموم شد و اصلا اون روزا رو دوست نداشتم و فقط تحمل می کردم،تحملی که همراه با تمایل نبود.

نتیجه گیری اینجوری میشه که باید با اونایی بیرون رفت که ... تاباهم لذت ببرین و این خودش یه محدودیته برای ادامه زندگی.

رفیق....

معامله فسخ شد.در قبال دنیا یک تار مویت را میخواستند ندادم.

 

   رز - ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٥