تصویرزیبا


و شما را تصویر کرد، تصویرى زیبا و دلپذیر

روزها

خیلی وقت بود که نمیدونم چرا فرصت ازم فرار می کرد،تا بلاخره امروز که پیش نویس خیلی وقت پیش رو تونستم بذارم،عکس دیوونه بازی ها رو بعد اگه تونستم میذارم.

-----------------------------------------------------

سلام معلم خوبم

دلم به یاد روزهای زیبایی که کنار شما داشتم قرص قرص است و هرچند که من تاب تکرار را ندارم اما با امید تکرار آن محبت ها به مسیرم ادامه می دهم محکم تر و صبورتر.

دست بوس و شاگرد کوچک شما

دوست داشتم این جمله رو به تمام عزیزانی که تو هر زمان در کنارم بودن و من رو به بهترین و زیباترین راه ها رهنمون شدن میفرستادم اما نشد و فقط به یکی از اون عزیزان فرستادم وقتی فرداش دیدم که ایشون جواب مبلم رو دادن خیلی ذوق کردم.

روز فارغ التحصیلی

بگو که تنگه دل دیوونه

بگو از اون که آروم جونه

تو تب و تاب چشم انتظاری

تردید و شک خواب و بیداری

صدای پاهاش هر دم و هر دم

میپیچه توی صدای قلبم....

دیشب

عین دو تا دیوونه:دوستم داره،دوستم نداره....

-------------------------------------------------------------------

بهم گفت سکوتشو گم کرده و فردای اون روز روزه سکوت گرفت، میدونستم اما فقط یه جمله بهش گفتم که تو دین ما نباید این کار رو بکنی تلاش دیگه ای نکردم

بعد از دوهفته گفت حداقل بهم بگو مسأله چیه،گفتم چون میدونم حل شدنی نیست دلیلی برای گفتنش نمیبینم.گفت شاید منم توضیح داشته باشم براش.گفتم برام فرقی نمیکنه،نمیخوام بشنوم چون از نظرمن فقط توجیه هایی هستن که هرگز نمیتونم اونا رو بپذیرم.

اصرار کرد و منم بغضم شکست و گفتم....

گفتم از نظر من این یه نیاز طبیعیه،اما گویا برای تو در مورد من این تعریف شده نیست.

از خودش دفاع کرد اما گفتم چقدر راحت برخورد می کنی،انگار از نظر تو چیزی که این مدت منو داغون کرده مسخره است. هر دومون گریه کردیم تا......

فردا صبحش نتونستم ....

شب گفت خواهش میکنم تمومش کن گفتم نمیتونم چون برای من جور دیگه ای تموم شده.

هر دومون داشتیم همو له می کردیم.گفت خواهش میکنم نکن.

رفتم به ... گفتم کاش فقط یه توجیه برام می آورد که برام قابل قبول باشه و تموم می شد اما همچین چیزی نیست.

گفت: بخشش انتشار بوی خوش بنفشه ته کفشی است که آن را لگد کرده است.

اومدم و سعی کردم تغییر بدم. حالا" حال همه ما خوب است اما تو باور نکن"

سکوت من همچنان ادامه داره (البته به صورت نامحسوس)شاید خودم رو پیدا کنم. امروز بعد از 4 هفته هنوز سکوتم رو نشکستم و میدونم که دیگه نمیخوام این کارو بکنم.

یه جایی نوشته بود مهمتر از شکستن دل تخریب اعتماد است. پس یادمون باشه از اعتمادها سو استفاده نکنیم.

راستی هفته پیش رفته بودم پیش مشاورم.خیلی خوب بود از سردرگمی نجاتم داد.

 

   رز - ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱۳